محمود الشهابي الخراساني

85

ادوار فقه ( فارسي )

از بنى عبد مناف است براى محمد تعصب به كار مىبرد بعلاوه پسرش ابو حذيفة بن عتبه هم به محمد گرويده و با او همراه است اينست كه مىخواهد ما ميان مردم رسوا شويم به لات و عزّى سوگند تا بر ايشان به مدينه نتازيم و ايشان را اسير نسازيم و به مكه با خود نبريم ، تا همه عرب آن را بشنوند ، باز نگرديم . از آن طرف ابو سفيان كه كاروان را از بىراهه برده و دور ساخت به قريش چنان پيغام داد كه كاروان نجات يافت برگرديد و محمد را با عرب بگذاريد و تا او به شما كارى ندارد شما به او مپردازيد و اگر نمىشنويد و باز نمىگرديد زنهاى آوازه خوان را كه با خود برده‌ايد برگردانيد . قاصد در محل جحفه به قريش رسيد و پيام را رساند عتبه خواست برگردد ابو جهل و بنى مخزوم نپذيرفتند ليكن زنان آوازه خوان را از جحفه گرداندند . ياران پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) چون از كثرت عدد مشركان آگاه شدند بيمناك گشتند و به تضرع و استغاثه در آمدند آيه 9 از سورهء انفال * ( إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ ) * نزول يافت . بهر حال دو فريق در برابر هم صف بستند پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) چون كثرت دشمن و قلت دوستان را ديد رو به قبله كرد و گفت « اللَّهمّ أنجز لي ما وعدتنى اللَّهمّ إن تهلك هذه العصابة لا تعبد فى الأرض » آن قدر دستهاى مبارك خود را به حال دعا مىداشت كه عبا از دوشش افتاد . پيغمبر و يارانش در محلى ريگزار بودند و پاهاشان فرو مىرفت شب درآمد و خواب بر ايشان چيره شد . بارانى باريد كه در محل قريش بسيار شديد و دانه درشت بود مانند اين كه از دهان مشك آب بريزد و در موضع پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و يارانش نرم نرم و نم نم باريد در نتيجه قريش بسيار هراسناك شدند چنان كه در آيه 144 از